ابن المقفع ( مترجم : منشي )
90
كليله و دمنه ( فارسي )
در حرمت و جاه و تبع و مال در مقابله و موازنهء خويش ديد زود از دست بربايد داشت [ 1 ] ، و إلّا خود از پاى در آيد » . در جمله آنچه ملك تواند شناخت خاطر ديگران بدان نرسد . و من آن ميدانم كه بتعجيل تدبير كار كرده آيد پيش از آنكه از دست بشود و بجائي برسد كه در تدارك [ 2 ] آن قدم نتوان گزارد [ 3 ] . و گفتهاند كه « مردم دو گروه است : حازم و عاجز ؛ و حازم هم دو نوع است : اوّل آنكه پيش از حدوث و معاينهء شرّ چگونگي آن را بشناخته باشد و ، آنچه ديگران در خواتم كارها دانند او در فواتح آن بإصابت راى بدانسته باشد و ، تدبير اواخر آن در اوايل فكرت بپرداخته . أوّل الفكر آخر العمل [ 4 ] . چون نقش واقعه و صورت حادثه پيدا آمد در آن غافل و جاهل و دوربين و عاقل يكسان باشند . و زبان نبوي از اين معني عبارت كند : الأمور تشابهت مقبلة فإذا أدبرت عرفها الجاهل كما يعرفها العاقل [ 5 ] تبيّن أعقاب الأمور إذا مضت * و تقبل أشباها عليك صدورها [ 6 ] ذهن تو بيك فكرت ناگاه بداند * وهمي كه نهان باشد در پردهء اسرار راى تو بيك نظرت دزديده ببيند * ظنّي كه كمين دارد در خاطر غدّار چون صاحب راى بر اين نسق بمراقبت احوال خويش پرداخت در همهء اوقات گردن كارها در قبضهء تصرّف خود تواند داشت و پيش از آنكه در گرداب افتد خويشتن به پاياب [ 7 ] تواند رسانيد
--> [ 1 ] . ( 1 ) از دست برداشتن بر ميآيد كه به همان معني باشد كه از دست بر گرفتن ( بهار عجم ديده شود ) و از پيش پاى خود برداشتن ، يعني نيست و نابود كردن ، ولى بدين صورت در فرهنگها يافت نشد . [ 2 ] . ( 4 ) تدارك رجوع شود به ص 10 ح بر س 1 . نيز 105 / 11 ديده شود . [ 3 ] . ( 4 ) قدم گزاردن ص 25 س 6 و نيز ص 63 ح بر س 9 ديده شود . [ 4 ] . ( 7 ) أوّل الفكر . . . در اوّل انديشه خردمند پايان كار را ميتواند بسنجد و تدبير آن بكند . [ 5 ] . ( 9 ) الأمور . . . كارها وقتي كه پيش آيند بهم ميمانند ، و چون بگذشته باشند و پشت بما كرده باشند نادان آنها را همچنان بشناسد كه دانا ميشناسد . [ 6 ] . ( 11 ) تبيّن . . . پايان كارها پس از آنكه گذشته باشند آشكار ميگردد ، و آغازهاى آنها بر تو مانند يكديگر روى ميآورند . [ 7 ] . ( 15 ) پاياب در رودخانه قسمتي از بستر و مسير آب كه عمقش كم و قوّت جريان آب اندك باشد و پاى بقعر آن برسد و از رود در آن موضع بتوان گذشت . در كنار دريا نيز آب كم عمق را پاياب گويند . ضدّ آن را غرقاب و تكاب -